تبليغاتX
سیاه یا سفید
حرفهایی برای گفتن

میخواستم از روزهای بعد مسافرت بگم که ..... چی بگم..... از بس مسائل مهم دیگه اتفاق افتاده از گفتن آنچه دیدم صرف نظر میکنم و میپردازم به آنچه گذشت.

روز سوم یا چهارم بود که وارد LA شده بودیم. در شهر San Diego در پارک بازی Lego Land. ساعت تقریبا هفت شب بود و پارک داشت بسته میشد. برای حسن ختام یک آتش بازی هم راه انداختن با مظمون صلح روی زمین. صدای بچه ها بود که از خدا میخواستن که صلح در کره زمین ایجاد بشه. جالب این بود که این پیام صلح با پیام صلح های دیگه ای که میدیدم خیلی فرق داشت: این پیام صلح برای تمام کره زمین بود. معمولا پیام های ضد جنگ و صلح طلبی که گوشهام عادت کرده به شنیدنشون ادبیاتی انحصاری داره که معمولا با God Bless America شروع و تمام میشه. این خصلت مثل اینکه در مناطق شمال شرقی آمریکا بیشتره تا سواحل جنوب غربی. خلاصه در همون مواقع بود که یکی از دوستانمون زنگ زد که دارن صدام رو اعدام میکنند.....!!!!! به محض اعلام این خبر به ما آتیش بازی هم شروع شد..... به همراه پیامهای صلح.
بر خلاف تصوری که داشتم از خودم که احتمالا از اینکه صدام به جزای اعمالش برسه خوشحال میشم این اتفاق نیافتاد. دلم پر شد از دلشوره و هزارو یه احتمال برای آینده. الان وقتش نبود. چرا به این عجله؟ با توجه به اینکه با ادبیات خبرگذاریهای اینجا تقریبا آشنایی پیدا کردم قشنگ میتونستم تیترهای خبری رو پیش بینی کنم....
نوشته شده توسط زینب مهتدی در ساعت 20:11 | لینک  | 

بعد نزدیک یک سال کار مداوم بالاخره تعطیلات کریسمس فرستی بود برای بازیافت انرژی از دست رفته. برای همین تصمیم گرفتیم بریم سفر. این سفر برای من اهمیت ویژه ای داره به چند دلیل. اولا که اولین سفری هست بعد دو سال که با دوستانمون سعیده و محسن همراه هستیم. دوم اینکه به مکان جدیدی سفر میکنیم. در عرض ۵ سال اخیر شاید این اولین سفر من به یه مکان نسبتا جدید باشه. فکر می کنم چیزهای زیادی تو این سفر یاد بگیرم که در این وبلاگ اونها رو شرح بدم:

روز اول: لاس وگاس
لاس وگاس شهریه که تعریفش رو از آشنا و غریبه زیاد شنیده بودم. از اونجا که ارزون ترین بلیط هواپیما به سمت جنوب غربی آمریکا به مقصد این شهر مقدس بود تصمیم گرفتیم که با هواپیما بیاییم تا لاس وگاس و بقیه راه رو تا لس آنجلس با ماشین طی کنیم.

برای شرح این شهر یک لغت کافیه...... entertainment

سرگرمی و خوشگذرانی در لاس وگاس حرف اول و آخر رو میزنه. با همون خصوصیات.... زیبایی در کمال وقاحت. هتل ها و ساختمانهایی که هوش از سر آدم میبره همراه کازینو هایی که روی شرم رو سفید میکنه. سر میزهای قمار همه نوع آدم هست..... آدمهای بسیار پولدار.....آدمهای بسیار بی پول.... تضاد طبقاتی به طرز برهنه ای خودنمایی میکنه و نشانگر یک چیزه و یک چیز: طمع. با وجود این تضادهای طبقاتی و غیر طبقاتی یک چیز در بین این همه آدم مشترکه: کمبود.... حالا این کمبود میتونه کمبود هر چیزی تعبیر بشه: کمبود عقل... کمبود عاطفه... کمبود معنویت.... کمبود حیا... و در آخر کمبود انسانیت. اینها رو نمیگم چون فرهنگی که توش بزرگ شدم اینها رو به عنوان یک ضد ارزش برام جا انداخته... این نتیجه گیری ها در اثر مشاهداتمه. یک سری چیزها common sence تلقی میشه. همونطور که آدم دزد قابل احترام و اعتماد نیست آدم طماع هم نیست. زن در اینجا ارزشش مثل ارزش پوله در این مکان .... شاید هم پایین تر. زن مانند پول در اینجا برهنه است. بی ارزش. وسیله ای برای سرگرمی. وسیله ای که میشه روش ریسک کرد. کالایی که میشه سرش شرط بست. نمی دونم چیه اینجا که بیداد میکنه.... بی دردی؟ خوشی؟ آخرش چی؟
ولی اگه بخواییم چشم روی اخلاق بد این عروس کویر ببندیم تنها چیزی که ازش میمونه زیبایی ای قابل ترحمه. ولی از من به شما نصیحت خیلی دلتون به رحم نیاد.
از شهر خارج شدیم به سمت لس آنجلس. ادامه سفر در پستهای بعدی.
نوشته شده توسط زینب مهتدی در ساعت 11:19 | لینک  |