اخبار امروز صبح:
ناکامی یک گروه تروریست در منفجر کردن هواپیماهای مسافربری از لندن به مقصد نیویورک. بنا به گزارش سی ان ان مایکل شرتاف اعلام کرده که این نقشه اشاره به یک عملیات القائده ای دارد. بر اثر این اتفاق پلیس لندن ۲۱ نفر را بازداشت کرده. شبکه رادیویی خبر ان پی آر هم در ادامه عنوان کرد که پلیس لندن اعلام کرده که افراد کلیدی را دستگیر کرده ولی افراد دیگری هم در این عملیات دست داشته اند که هنوز شناخته و یا دستگیر نشده اند. آمریکا وضعیت قرمز اعلام کرده که از سپتامبر ۱۱ تا به الان سابقه نداشته. انگلیس هم وضعیت بحرانی اعلام کرده. پلیس امنیتی لندن اعلام کرد که نقشه بر این بوده که مایع منفجره نیتروگلیسیرن در داخل ساک دستی به داخل هواپیما منتقل بشه. در نتیجه به هیچ کس اجازه بردن ساک دستی چه در پروازهای داخلی چه خارجی در آمریکا داده نشد و گشت های امنیتی سختی از همگان انجام گرفته. امروز بعد از ظهر هم مترو های واشنگتن دی سی را دارند میگردند.
این مسائل اصلا مسائل تازه ای نیست مخصوصا تو کشوری مثل آمریکا مخصوصا تو شرایط بحرانی. برگردیم به سه سال پیش. درست قبل از فاجعه ۱۱ سپتامبر رسانه های گروهی به شدت شروع به داستان سرایی برای رهایی مردم افغانستان از دست وحشیان طالبانی شدند. صحنه های رقت آور از کشتار زن و بچه ها توسط طالبانی ها به منظور آگاه کردن مردم از ظلمی که بر مردم بیچاره افغانی نشان داده میشد. این برنامه ها ۵ الی ۶ ماه بود تا اینکه برجهای دوقلو فرو ریخت توسط همون طالبانیهایی که تو تلویزیون میدیدیمشون. در همان زمان آمریکا برای ادب کردن گروهی که خودش در افغانستان ایجاد کرده بود به جنگ میره و البته با پشتوانه کامل مردمی. جنگ افغانستان پایان گرفت و همه چیز در حال برگشتن به حالت عادی بوده که مردم خواستار برگشتن سربازانشون به وطن شدند. در همون موقع یک بنده خدایی به نام جان آلن محمد شروع کرد به قتل زنجیره ای. بعد از اینکه 8 الی 9 نفر رو در مدت یک ماه کشت دستگیر شد به همراه همکار 17 ساله اش و هم اکنون تحت محاکمه است. سازمان امنیت ملی هم وضعیت نارنجی اعلام کرده بود. بعد از اینکه جنجال اسنایپر خوابید بمب در کفش کتانی یه انگلیسی پیدا شد که داشت سوار هواپیما میشد. بعد تو فرودگاه لس آنجلس یه طوطئه هواپیما ربایی کشف و ناکام شد. تمام این اتفاقات یک روز کامل خبری رو میگرفت. پخش مستقیم از محل حادثه و دعوت تحلیل گران سیاسی تمام گزارش روز بود و عملا تمام اون روزها نمیفهمیدیم بقیه دنیا چه خبره. تا رسیدیم به جنگ عراق.در تمام این مدت وضعیت نارنجی و زرد و سبز دوباره نارنجی بعد زرد و ... مدام در حال تغییر بود و تعیین کننده میزان ترس مردم. به حدی که انگار همیشه باید در حال آماده باش باشن. تصور کنید برای مردمی که هیچ وقت هیچ چیز تهدیدشون نمیکرده چه میگذره.
تحلیل شخصی:
مردم آمریکا را میشود به چند دست تقسیم کرد.
1- مردم خواستار برابری و آزادی مطلق. این گروه اعتقاد دارن که حق هر کس باید بهش داده بشه. معمولا دین و قانون را خلاف آزادی دانسته و نسبت بهش بدبینی دارند.
2- مردم با احساس و صلح طلب که طالب عدالتند. لزوما ضد دین یا ضد قانون نیستند اما معتقدند که عدالت رعایت نمیشود و نسبت به دولت و قوانین دولتی بدبینی دارند.
3- مردم خود محور که در هر چیز منافع شخصی خودشون و خانواده خودشون رو مد نظر دارند. اینگونه افراد با قانون تا جایی موافقت دارند که منافع شخصیشون رو پایمال نکنه. این گروه از مردم اعتقاد دارند که هر کس به اندازه تلاش خودش نتیجه می بینه. بیشتر تاجرین و بیزنس من ها تو این طبقه جا میگیرند
4- مردم ملی گرا که هویت و امنیت ملی براشون در درجه اول قرار داره. اکثر نظامیان در این گروه قرار میگیرند.
5- مردم مذهبی که هویت و امنیت مذهبیشون از همه چیز مهمتره. کلیساها و کشیش ها و اکثریت مجامع دینی علی الخصوص مسیحی در آمریکا در این گروه قرار دارند.
برای اینکه یه حرکتی به نتیجه برسه دو حالت وجود داره:
1- یا حرکت باید خود جوش باشد و از دل مردم برخیزد. یعنی حرکت از دل این 5 دسته بیرون بیاید که مسلما منفعت و خواست این 5 دسته رو تامین کند.
2- یا اگه حرکت خود جوش نیست یا به تعبیر دیگه نیازی و هدفی در مردم نیست که به اون حرکت تن بدن باید نیاز رو بوجود آورد و برای نیاز هم پاسخ دلخواه را بوجود آورد که مردم حرکت را به سوی اون پاسخ هدایت کنند.
نیاز در حال حاضر امنیته. امنیت خواهی یک میل طبیعیه و بهترین کاری که رسانه میتونه انجام بده که مردم را در مقابل جنگی که الان در حال اتفاق افتادنه ساکت کنه اینه که مردم رو مجاب کنه که این کار امنیت از دست رفته شما رو به شما بر میگردونه.
تا ژانویه 2002 خبری از صدام و ارتباطش با القاعده نبود. بعد از ژانویه 2002 که ایران و کره شمالی و سوریه مثلث شیطانی خوانده شدند کانون رسانه ها شد صدام و همایتش از القاعده و سلاحهای کشتار جمعی. تلویزیون پر شد از صحنه های حلبچه تاریخچه خانوادگی صدام و حکومت دیکتاتوریش. مقاله نویسان و تحلیلگران شروع کردن به نوشتن مقاله هایی مبنی بر جنگ با عراق. جنگ علی رقم تمام مخالفتی که باهاش شد صورت گرفت. اما اینبار فرقی که داشت این بود که پایگاه و مقبولیت محکم مردمی نداشت. آمریکا بد درگیر شد. درگیر عراق. صدای مردم درآمده. همه خواستار برگشت پسران و همسرانشون هستند که هم اکنون در عراق و افغانستانند. اما دولت نمیتونه سربازان رو برگردونه و چه بسا نمیخواد که این کار رو انجام بده. جنگ اسرائیل و لبنان مخصوصا بعد جنایت قانا صدای مردم رو از قبل بلند تر کرده. حالا مردم نیم خیزند که اعتراض کنند. لحن مقاله نویسان عوض شده و روی چیزهایی علامت سئوال مگذارند که قبلا اگر اینکار را میکردند به نژاد پرستی و نازیسم محکوم می شدند. در این میان تلاشی که رسانه ها برای کنترل مردم انجام میدن قابل تحسینه. و حالا هم محلول منفجره تیتر اصلی خبرهای امروزه. کماکان از لبنان و فلسطین خبری نیست.
از شنیدن اخبار حالم به هم میخوره. از شنیدن تحلیل حالم به هم میخوره. از شنیدن مصاحبه مطبوعاتی بوش و بلر حالم به هم میخوره. از شنیدن سکوت دولتها و UN حالم به هم میخوره.
خودمو دو روزی بایکوت خبری کردم. البته خیلی تعمدی نبود اما دو روز در جریان نبودم که چی شده. دو روز بود که با یه کاست موسیقی عربی خودمو از محل کار تا خونه سرگرم میکردم. تنها کاری که کردم که یه جورایی مربوط بود این بود که حد اقل موسیقی عربی بود. حس میکنم وقتی که نمی تونم کاری کنم چرا خودمو حرس بدم؟ البته خودم به این جمله اعتقادی ندارم اما وقتی حس میکنی داری خفه میشی دیگه با خودتم لج میکنی.
این جریانات بود تا دیشب که مهمون داشتیم. مهمونا هم کنترل ماهواره رو برداشتن شروع کردن گشتن دور دنیا. نمی دونم کدوم کانال بودکه یه دختر بچه لبنانی رو نشون داد که باباش کنارش مرده بود و این از تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته دل زججججججججججججه میزد. منم نتونستم جلو خودمو بگیرم و یه دل سیییییییییر....... بگذریم. اینا صحنه هایی نیست که اینجا ببینیم تو روزنامه ها تلویزیون٬ اخبار .......نه نمی بینی. فقط رئیس جمهور رو می بینی که حرفهای قشنگ قشنگ میزنه که خودشم اونا رو قبول نداره. دروغهای شاخدار: "ما و اسرائیل برای صلح زندگی می کنیم
Israel longs for peace... America longs for peace... but peace can not be achieved as long as there are teroristic groups fighting against freedom."
اون چیزی که واسه سران ممالک پر مدعا سرگرمی محسوب میشه واسه این دختر کوچک به قیمت از دست دادن پدر تموم میشه. واسش به قیمت از دست دادن برادر٬خواهر٬ مادر٬ همه زندگیش تموم میشه. دارو ندارش. حامیش٬ عشقش....
نه این چیزا رو اینجا نشون نمیدن. نشون نمیدن دارن با اسم صلح چه بلاهایی سر مردم بدبخت درمیارن. نشون نمیدن که با دادن شعارهای قشنگ تمام زندگی مردم رو جلو چشاشون نیست و نابود میکنن. نشون نمیدن چون نمیتونن جواب مردمشونو بدن. به اسم عقل احمقانه ترین کارها رو انجام میدن. خدایا اینها چه طوری میخوان جوابگو باشن؟ چی میخوان بگن؟ چی از جونمون میخوان؟
خدایا به کی بگم.....
خدایا چرا فقط نظاره میکنی؟
صدای سرو صدای مردم تو تلویزیون هنوز تو گوشمه.....صدای اون دختر هنوز تو گوشمه.... نفسم بند اومده....
من چکار کنم......
