یاد جنگ ایران و عراق افتادم. اون موقع منم بچه بودم و تهران هم بمبارون میشد. صدای آژیر خطر از رادیو و تلویزیون٬ وسط برنامه کودک٬ تولد یا سر کلاس..... یاد موقعی افتادم که یه بمب افتاده بود سر ترجمان... وحشتناک بود ولی من و پسر عمو/ خالم می رفتیم تا مغازه توپیه که ببینیم هواپیماها چه جوری میان. اون موقع هم پسر عمو/ خالم حادثه جو بود. از اون موقع خیلی خاطرات دارم. نمیدونم چه قدر از شخصیت الانم تحت تاثیر اون موقع است اما می دونم که کمی درک میکنم اون بچه ها تو چه شرایطی اند.
دیگه داشت دیر میشد. باید آماده میشدم برم سر کار. طبق معمول همیشه صبحانه تو ماشین صرف شد در حالیکه رادیو روشن بود و در کانال Democracy Now٬ خانم Amy Goodman داشت با پرفسور Illan Pappe از اسرائیل Ralph Nader از آمریکا و DR. MONA EL-FARR از غزه مصاحبه می کرد. شرح مصاحبه رو میتونین رو بخونین. آقای Pappe تاریخ شناس و نویسنده اسرائیلی هست که در دانشگاه Haife مشغول تدریس میباشد و کتابی به عنوان The History of Modern Palestine نوشته.
آقای Nader نقل قول می کنه از Gideon Levy که گفته: "در غزه سربازی از ارتش دولتی ربوده شده که خودش مکررا غیر نظامیان را از خانه هایشان می رباید و آنها را بدون اینکه دادگاهی در کار باشد سالها زندانی میکند. ولی فقط ما اجازه داریم این کار را انجام دهیم و فقط ما هستیم که اجازه داریم مراکز جمعیت غیر نظامی را بمباران کنیم." این طرز فکری هست که شما زیاد باهاش روبرو خواهید شد در اسرائیل و این طرز فکری هست که از طرف آمریکا حمایت میشه.
این ترجمه لغت به لغت این مصاحبه هست. از طرف دیگه آقای Tom Hayden در بیانیه اخیرش گفته: " تا الان باید واضح شده باشه که دولت اسرائیل هرگز یه دولت خودگردان و مستقل فلسطینی را نخواهد پذیرفت بلکه ترجیح میدهد با توجه به اهداف و انگیزه های قومی نسبت به پذیرش رهبران فلسطینی تصمیم گیری کند."
به قول دوستم دیکتاتور ها خواهند مرد....... فشار رو هر قومی اونو منفجر میکنه و ترکش هاش من و شمایی که تو این مسئله مداخله ای نداریم مورد عنایت قرار میده. فکر میکنم حتی اگر جامعه شناس هم نباشین اینو قبول دارین. حالا من کار ندارم که این بلاییه که خود فلسطینی ها یا کلا عربها سر خودشون آوردن یا نه. من با هسته این مسئله کار دارم. حالا واقعیت هارو بگذاریم کنار هم. حس استقلال طلبی در همه ملت ها وجود داره. ملت های سرکوب شده و تحت فشار این نیاز رو بیشتر احساس میکنن. این احساس بالاخره به نقطه جوش میرسه. ما چه بخواهیم چه نخواهیم ظاهرا ملتی محسوب میشیم که تونسته نفوذ آمریکا رو تو کشورش قطع کنه و یه جمهوری اسلامی درست کنه. همین انقلاب نقطه امیدی واسه همین مردم تحت فشاربوده و هست. حالا به درگیری های داخلیش کاری ندارند. ایران تا وقتی هست این درگیری هم خواهد بود. اسرائیل برای سرکوب فلسطین و لبنان احتیاج داره که ایران رو نابود کنه. حالا به هر صورت. با این حساب میرسیم به این نقطه که این درگیری لبنان در اصل درگیری ایران و اسرائیله....... با توجه به مطالب بالا بله منم می گم درست. اما آیا تغییر رژیم ایران کاری رو درست میکنه؟ آیا تغییر رژیم در ایران باعث میشه اسرائیل و آمریکا بشینن سر جاشون و بگذارن مردم خاور میانه زندگیشونو بکنن؟ حکومتهای دیکتاتور به مردم محتاجند. تا مردمی نباشن که تمایلات جهت دار نداشته باشند نمیشه روشون دیکتاتوری انجام داد. اگر دیروز مردم فلسطین بودند٬ امروز لبنانه. اگه اسرائیل وارد خاک لبنان بشه حالا حالا ها نمیره. فردا هم نوبت سوریه و ایرانه. تو این وسط من و شماییم و هویتمون. اگر ایرانی هستیم چه موافق چه مخالف ایرانی هستیم و با همون چوب زده میشیم. الان باید یک طرف رو انتخاب کنیم. به قول آقای بوش سر جبهه گیری برای جنگ عراق:"شما یا با مایی یا علیه مایی..." وقتی منتالیتی کسانی که از زور خودشون به هر صورتی برای منافع شخصیشون استفاده میکنن اینه منو شما چه کاره ایم این وسط.
در آخر مطلب هم بگم.... وقتی میخواستم پیشنهاد رسمی شدنم رو به محل کارم بدم ازم خواستن که بگم چقدر حقوق میخوای.... منم با کلی من و من و سرخ و زرد شدن یه رقم گفتم.... آقای رئیس ابروهاشو بالاانداخت و گفت:" شما تا خودت حق خودت رو نخوای اینجا کسی بهت هیچی نمیده. حقتو بخواه و برو بگیرش"
شما قاضی باشین.
برای خواندن مقالات مربوط اینجا رو کلیک کنید.
دختر بچه های بی عروسک
عروس های بی همسر
همسر های بی خانواده
خانواده های بی خانه
خانه های بی ساکن
آنور آب:
آتش٬ ناله٬ آنها.....
اینور آب:
غافلان عاقل
عاقلان دردمند
دردمندان بی دل
بی دلان منصف......
اینور آب:
.......... من
من فردی هستم کمال گرا٬ و همواره می خوام به اون بالا برسم و صبرم هم نیست . هر کاری انجام میدم با هدف کماله ولی از اونجایی که پونه در خونه مار در میاد برای منم اتفاقاتی پیش میاد که بهم میگه کنترل کار دست تو نیست. اتفاقاتی که این چند هفته افتاد منو مجبور کرد که به خودم به صورت شدیدی انتقاد کنم و انتقادات شدیدی هم از اطرافیانم بشنوم. و تا الان بگم اصلا آسون نبوده. هر کار کنیم تو همه ما یه غروری هست که بخش بزرگی از اعتماد به نفسمونو شکل میده. و وقتی کار بجایی بکشه که اون غرورت بشکنه ....... خدا برا هیچ کس نیاره.
ظرفیت انتقاد اکتسابیه٬ اینو من بهش اعتقاد دارم. باید براش تمرین کرد. تجربه کسب کرد تا بفهمی که چه انتقادی رو قبول کنی و چه انتقادی به چه نکته ای اشاره میکنه.
من به این نتیجه رسیدم که بیشتر غرغر های اطرافیان به در زدنه که دیوار بشنوه. من تازه به این نکته رسیدم. اما فقط بهش رسیدم. گرفتن نکته انتقاد یه مرحله است. مرحله بعدی اینه که تو خودت بگردی ببینی که تو چی ضعف داری که به اون انتقاد ربط داشته باشه. این جای کار سخت میشه. هیچ کس دوست نداره ضعف داشته باشه. حالا بگیم فهمیدی ضعفت چیه.... چطور باید برطرفش کرد؟ اینجای کاره که منو سخت مشغول می کنه. قاطی می کنم. تو هر کاری که انجام میدم یه جای کار ایراد داره. گاهی ایرادهای بزرگ٬ پر ضرر. می دونم چاره کارم صبره.نمی دونم.....فقط می گم خدایا کمکم کن.
و در آخر از همه کسانی که از طرف من اذیت شدن و یا به هر صورت قلبشونو شکستم معذرت می خوام.
چشمامو میبندم و میخوام تو بغل خدا گم شم. اما باز می گم پاشو. چشمای خسته مو باز می کنم. تنم سنگینی میکنه٬ می خوام بدنمو بشکنم بیام بیرون. چاره ای نیست. باید صبر کنم. با طمئنینه این بدن سنگین سرد رو کنترل کنم.
یا علی!
